2-22-9- مقایسه رویکرد سیستمی میلان با سایر رویکردها52
2-22-10- رویکرد راهبرد نگر53
2-22-11- معنای نشانه ها54
2-23- ویژگیهای رویکرد راهبردی55
2-24- فنون رویکرد راهبردی56
2-25- ارزیابی در استراتژی درمانی83
2-26- درمان در استراتژی درمان خانوادگی84
2-26-1-تحقیق در خانواده درمانی86
2-27- تحقیقات انجام گرفته در ایران87
2-28- خانواده درمانی راهبردی در جهان88
2-28-1- پیشینه مربوط به شادکامی92
فصل سوم : روش پژوهش95
3-1- طرح تحقیق96
3-2- جامعه آماری96
3-3- نمونه آماری و روش نمونه گیری97
3-4- روش جمع آوری اطلاعات97
3-5- ابزار جمع آوری اطلاعات98
3-5-1- پرسشنامه رضایت زناشویی ENRICH98
3-5-1-1- روایی و اعتبار پرسشنامه99
3-5-2- پرسشنامه شادکامی آکسفورد101
3-5-2-1- ویژگی های روانسنجی101
3-5-2-2- روش نمره گذاری103
3-6- روش تجزیه و تحلیل اطلاعات104
فصل چهارم : یافته های پژوهش105
4-1- مقدمه106
4-2- یافته های توصیفی106
4-3- یافته های استنباطی108
فصل پنجم : تجزیه و تحلیل یافته های پژوهش120
5-1- مقدمه121
5-2- خلاصه تحقیق121
5-3- تفسیر نتایج و نتیجه گیری122
5-4- خلاصه131
5-5- محدودیتهای پژوهش131
5-6- پیشنهادهای کاربردی132
منابع….134
پیوست 1 – پرسشنامه رضایت زناشویی ENRICH138
پیوست 2 – پرسشنامه شادکامی آکسفورد145
چکیده
هدف از پژوهش حاضر بررسی تاثیر مداخلات خانواده درمانی راهبردی در افزایش رضایت زناشویی و بهبود شادکامی در زوجین مراجعه کننده به درمان شهر تهران بود. روش: این پژوهش از نوع شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون بود. در این پژوهش از میان مراکز مشاوره منطقه دو تهران، سه کلینیک به صورت تصادفی انتخاب گردید. بعد از مصاحبه مقدماتی و درخواست برای شرکت در گروه درمانی به زوجین متمایل ، دو پرسشنامه رضایت زناشویی انریچ و پرسشنامه شادکامی آکسفورد ارایه شد تا تکمیل نمایند. در نهایت از میان زوجینی که نمرات پایینی را در این دو مقیاس بدست آورده بودند 20 زوج که حاضر به شرکت در گروه درمانی بودند انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه کنترل و آزمایش(10 زوج در گروه کنترل و 10 زوج در گروه آزمایش) قرار گرفتند. خانواده درمانی راهبردی به مدت 10 جلسه در مورد گروه آزمایشی اجرا گردید. گروه کنترل هیچ مداخله ای دریافت نکرد. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس تجزیه و تحلیل شدند. تحلیل کوواریانس نشان داد که بین گروههای مورد مطالعه تفاوت معناداری وجود دارد. بطور کلی نتایج حاصل از پژوهش حاضر نشان داد که خانواده درمانی راهبردی بر کاهش مشکلات زناشویی زوجین مفید بوده و اثربخشی آن از لحاظ آماری معنادار است. همچنین منجر به بهبود رضایت کلی از روابط زناشویی زوجین دریافت کننده درمان شده است. بنابراین نتایج این پژوهش می تواند در رضایت زناشویی و شادکامی زوجین موثر واقع شود.
کلید واژه ها: خانواده درمانی راهبردی ، رضایت زناشویی ، شادکامی.
فصل اول : کلیات پژوهش
1-1- مقدمه
خانواده مهمترین نهاد اجتماعی است که نقش اساسی در سلامت روان اجتماع دارد و زوجین به عنوان نیروی تعیین کننده جهت و شیوه حرکت خانواده درچرخهزندگی آن، توجه ویژه ای را می طلبد.در دوران معاصر خانواده ایرانی در معرض تغییرات ساختاری قرار گرفته که همین امر روابط موجود در میان اعضای خانواده را دچار دگرگونی نموده است. به تبع این دگرگونیهموز هنجارهابه مثابه قواعد رفتاری که مورد پذیرش همگانیباشندهنوز به صحنه اجتماعی نیامده اند، به همینعلترفتاردرمحیط خانوادگی دارای اهمیت است. روز به روز کارایی خانواده در تحقق وظایفش کم رنگ تر می شود و این سلامت جامعه را تهدید می کند، زیرا اختلال در کارایی خانواده مشکلاتی را در منظومه خانواده ایجاد می کند و در صورت تشدید مشکلات، خانواده را به سمت فروپاشی سوق می دهد. نارضایتی زوجین و عدم تعادل در خانواده ضمن برهم زدن تعادل روانی- عاطفی خانواده منجر به بروز بسیاریاز آسیب های اجتماعی می گردد. طلاق خواه به عنوان یکی از علل یا معلول نابهنجار های اجتماعی به نوبه خود معلول نتعامل های نامناسب بین زوجین، ناسازگاری و عدم وجود فضای شاد و سرد در خانواده است. لذا مسئولیت عمده خانواده درمانی بالابردن احساس همبستگی و وحدت خانواده، فعال کردن نقش خود التیام بخشی خانواده و بالاخره تجربه ای است که در آن اعضای خانواده در فضایی شاد و آرام در تحقق خواسته های خانواده گام بردارند.[M1]
بنابراین خانواده درمانی مداخله‌ای است که بر تغییر تعاملات بین اعضای خانواده متمرکز است و در آن تلاش می‌شود کارکرد خانواده به عنوان واحدی متشکل از تک ‌تک اعضای خانواده بهبود یابد. درجامعه کنونی مشکلات خانواده وروابط حاکم بر اعضای خانواد ه تا آ ن اندازه اهمیت دارد که رشته جدید به نام خانواده درمانی بوجود آمده است . درخانواده درمانی هدف درمان گر، شنا سایی مشکل، بررسی روابط بین اعضای یک خانواده ، بررسی نقش و وظایف اعضای خانواده و نهایتا تغییر ساختار خانواده با استفاده ازتکنیک موجود و تخصصی است .از جمله نظریات مربوط به خانواده درمانی، خانواده درمانی راهبردی می باشد.
درمان راهبردی از دل نظریه ارتباطات در طرح اسکیزوفرنیای بیتسون بیرون آمد که در قالب سه مدل متمایز ظهور کرد: مدل درمان کوتاه مدت MRI، درمان راهبردی جی هی لی و مدانس و مدل نظامدار میلان. زادگاه هرسه، موسسه ی تحقیقات روانی (MRI) بود، جائی که در آن درمان راهبردی توسط گریگوری بیتسون و میلتون اریکسون- مردم شناس و روانپزشک- خلق شد. شکل MRI از خانواده درمانی راهبردی قدیمی ترین این رویکردهای درمانی است که محصول گروه مطالعات ارتباط بیتسون است که بین سال 1952 تا 1962 در پالتوآلتو به وجود آمد. از جمله فعالترین حامیان این رویکرد پاول واتسلاویک و جان ویکلند هستند. نوع دوم خانواده درمانی، استراتژیک آن رویکردی است که در موسسه خانواده( جی هی لی، مدنس) واشنگتن ایجاد شد. مشهورترین درمانگران این رویکرد جی هی لی و مدانس هستند. سومین گروه که از آنان نام برده شد از میلان ایتالیا هستند. آنها نماینده شاخه ای از خانواده درمانی هستند که معمولا به آنان خانواده درمانی سیستمی اطلاق می شود. درمانگران گروه میلان که همان ابتدا این رویکرد را تنظیم کردند از همان ابتدا ماراسلوینی پالاتزولی، لویجی بوسکولو، جیانفرانکو سگچین و جولیا پراتا بود.( کمپیل، دراپرو کروچلی،1991،ص 325). رهبر این گروه سلوینی پالاتزولی بود .
در سال 1952 بیتسون- با کمک مالی بنیاد راکفلر از جی هی لی، جان ویکلند، دان جکسون و ویلیام فرای دعوت کرد تا به پالتو آلتو بیایند و برای مطالعه تناقض در ارتباطات به او ملحق شوند. طرح تاثیرگذار آنها که می تواند به عنوان زادگاه روشنفکرانه خانواده درمانی تلقی شود، منجر به این نتیجه شد که تبادل پیامهای چند لایه بین افراد، روابط آنها را تعریف کند. نظریه ی پیام رسانی از بدو تاسیس آن در اواخر دهه ی 1950، شقی فریبنده را برای شیوه های رسمی تفهیم آسیب روانی ارائه کرده است. برای مثال در رویکرد سنتی روانکاوی یا روانپویشی، تعارض بین مادر و دختر نوجوان به خاطر آن است که مادر با فرزند خود همانندسازی افراطی به عمل آورده و احتمالا مشکلات حل نشده ی نوجوانی خود را به او فرافکنی کرده است. دختر نافرمان هم که هویت شخصی ناقصی دارد، ممکن است بسیاری از ویژگیهای مادر خود را درون فکنی کند. اما بنا به ادعای افرادی مانند گریگوری بیتسون، دان جکسون، جی هیلی، وپال واتزلاویک این امکان وجود دارد که بتوان این تعارض را نه براساس مسایل جداگانه ی دو فرد، بلکه در قالب رابطه ی بدکاری درک کرد که خودش را به صورت یک فرآیند تبادل نادرست نمایان سازد(به نقل از اعتمادی، 1391).
خانواده درمانی راهبردی، به عنوان یکی از کاملترین الگوهای ازدواج و خانواده درمانی(MFT1) ، تاریخچه پررنگ و مشخصی دارد (گاردنر ، بار و ویدوور2، 2006). رویکرد خانواده درمانی راهبردی یکی از مدلهای مؤثر خانواده درمانی است، که مشترکات زیادی با سایر رویکردها دارد. درمان راهبردی از سایر مدلها تأثیر گرفته و با اتخاذ نظرات و ایده های مکاتب دیگر تداوم یافته است (کیم3، 1998).
1-2- بیان مسأله
با طرح روان[M2]شناسی مثبت نگر در حوزه روانشناسی ملاکهای سلامتی دچار تحولی اساسی گردید. در این رویکرد از روانشناسی مفهوم شادکامی از جایگاهی ویژه ی برخوردار است. شادکامی موضوع اساسی زندگی انسان است، سازمان بهداشت جهانی شادکامی را عاملی اساسی در تعریف سلامتی معرفی می کند (جیمز و نیکولاس4، 2003). بنابر نظر کهن5 (2002)، شادکامی یک مفهوم مثبت است که برای سلامت و حفظ آن حیاتی ومهم است. آرگایل6 (1987) شادکامی را یک تجربه درونی مثبت و بالاترین انگیزه برای تمامی رفتارهای انسانی می داند. داینر7 (1984) معتقد است که شادکامی برتری عواطف مثبت بر عواطف منفی با تمرکز روی ارزیابی عواطف بر وضعیت زندگی یک فرد است. شادکامی به طور زیادی به مهارت های گوناگونی برای زندگی، نظیرواقع گرایی، هدفمند بودن و شایستگی اجتماعی و داشتن بعضی تاب آوری ها وابسته است. نتیجتاً پیشرفت چنین مهارت های می تواند شادکامی افراد را بیشتر کند (وین هون؛2001).
در زمینه پیامدهای شادکامی شماری از پژوهش ها نشان دادند که می توان از احساس شادکامی ، برای درمان بیماریهای روانی بالا بردن نرخ امید8، و بالا بردن مقاومت روانی و تقویت نیروی دفاعی در مقابل استرس استفاده کرد(سائول9،1990؛ لیبورمیرسکی10 و راس11 ،1997). افزون براین نتایج مطالعه ای که توسط هپبوم12 و همکاران(2009) با عنوان تاثیر خلق روی ادراک آینده (امید) صورت گرفت نشان داد که خلق مثبت روی ادراک فرد از آینده به صورت نتایج و پیامدهای مثبت یا امید تاثیر دارد. این یافته ها پایه شکل گیری مطالعه حاضر بوده اند(لیبورمیرسکی،1997).
عوامل تاثیر گذار زیادی بر شادکامی وجود دارد. آرگایل13 ( 2001 ) به عنوا ن پیشگا م در نظریه پردازان شادی، “ارتباطات اجتماعی” را از مؤلفه های مهم شادی می داند. او بر این باور است که خانواده یکی از قوی ترین پیوندهای ارتباط اجتماعی است و ابعاد گوناگون آن مانند تعداد اعضای خانواده، تحصیلات، درآمد، ساختار قدرت و همبستگی اعضای خانواده از تعیین کننده های شادی هستند. مدلی توسط شلدون و لیوبومیرسکی 14(2007 ) درباره شادکامی ارایه شد ه است و خانواده به عنوا ن جزیی ازمؤلفه کلیدی شرایط، که یکی از سه مؤلفه مهم ایجاد کننده شادکامی است، معرفی شده است. بنابراین نقش خانواده در ایجاد شادکامی که یکی از مهمترین نیازهای بشراست که تاثیر عمده ای بر شکل گیری شخصیت و سلامت روان دارد (وین هون، 1984؛ به نقل از وین هون15، 2008)، مهم ارزیابی شده است.
ازجمله متغیرهای مرتبط با شادکامی در خانواده وجود تعارضات و کشمکش ها در درون خانواده می باشد. در دنیای امروز حفظ یک رابطه زناشویی موفق، به عنوان دشوارترین نوع روابط و ازدواج غیر رضایت بخش متداولترین مشکلات و ناراحتی های هر انسان است. بررسی همه گیر شناسی تحقیقات حاکی از این است که ناسازگاری زناشویی یک عامل خطر زای مهم برای بیمارگونگی و مرگ و میر محسوب می شود، همچنین نتایج حاکی از این می باشد که روابط خصمانه سلامت روانی و جسمانی زوجین را تحت تاثیر قرار می دهد (کیکات و جنیس16، 2005). در جامعه معاصر زوج ها مشکلات شدید و فراگیری را هنگام بر قراری ارتباط و حفظ رابطه صمیمانه تجربه می کنند و در واقع مشکل ناسازگاری زناشویی بیش از هر مقوله دیگر سبب ارجاع و دریافت خدمات روان درمانی و مشاوره است. مهمترین شاخص آشفتگی زناشویی طلاق است که تاثیرات مخربی روی بهزیستی عاطفی و هیجانی افراد دارد(وایت، لیو و لوین17، 2009). سازگاری زناشویی وضعیتی است که در آن زن و شوهر در بیشتر مواقع احساس ناشی از خوشبختی و رضایت از همدیگر را دارند. سازگاری در ازدواج از طریق علاقه متقابل، مراقبت از یکدیگر، پذیرش،‌درک و ارضای نیازها ایجاد می شود( سینها و ماکرجک18، 1990). سازگاری زناشویی به عنوان یکی از مهمترین عوامل در تعیین ثبات و دوام رابطه زناشویی مطرح شده است(گال19، 2005). در واقع رضایت زناشویی یک ارزیابی کلی از وضع فعلی ارتباط ارایه می دهد. برای تعیین و نشان دادن میزان شادی و پایداری رابطه، یکی از رایج ترین مفاهیم،‌رضایت و سازگاری زناشویی است. سازگاری زناشویی به صورت خودکار ایجاد نمی شود و به وجود آوردن آن نیاز به تلاش زوج ها دارد(احمدی، 1382).
در حال حاضر دیدگاههای نظری متعددی با رویکردهای متفاوت به دنبال تبیین و حل مشکلات درون خانواده می باشند. یکی از این رویکردها خانواده درمانی راهبردی می باشد. خانواده درمانی راهبردی، به عنوان یکی از کاملترین الگوهای ازدواج و خانواده درمانی(MFT20) ، تاریخچه پررنگ و مشخصی دارد (گاردنر ، بار و ویدوور21، 2006). رویکرد خانواده درمانی راهبردی یکی از مدلهای مؤثر خانواده درمانی است، که مشترکات زیادی با سایر رویکردها دارد. درمان راهبردی از سایر مدلها تأثیر گرفته و با اتخاذ نظرات و ایده های مکاتب دیگر تداوم یافته است (کیم22، 1998). واتز لاویک، بیون و جکسون23 در سال 1967 بر روی ماهیت ارتباطات در زمینه یک سیستم تعاملی، بین دو یا سه نفر کار کرده اند. آنها نشان داده اند که چگونه ماهیت این ارتباط می تواند بر روی ماهیت سیستم اثرگذار باشد.
در درمان راهبردی فرض بر این است که برخلاف آنچه در خانواده های سالم وجود دارد، مشکلات زمانی پیش می آیند که ساختار سلسله مراتبی خانواده مشخص نباشد یا وقتی در انتقال از یک مرحله تکاملی زندگی به مرحله دیگر انعطاف پذیری وجود نداشته باشد و وقتی که روابط خانوادگی انحصاراً در تعاملات متقارن یا مکمل خلاصه شده باشد (کار،2000)؛ در حالیکه خانواده های سالم مرزهای بین نسلی مشخصی دارند و می توانند با تغییرات نقش و قوانین انعطاف پذیر با مراحل چرخه زندگی خانواده سازگار شوند و مهارتهای حل مشکل مؤثری نیز دارند. فرض دیگر این است که در روابط خانوادگی هم تبادلات متقارن هم مکمل وجود دارند، و اینکه عشق یک ارزش اساسی در خانواده است (کوک، 2006).
در خانواده های ناسالم چنین استدلال می شود که ساختارهای سلسله مراتبی و ائتلافهای مختلفی ممکن است در خانواده ها اتفاق بیافتند ولی انکار بشوند، در نتیجه مثلثهای آسیب زایی ایجاد گردند که مانعی در مسیر پیشرفت مراحل تکامل زندگی باشند. مشخصه روابط، بخصوص روابط زناشوئی، می تواند تبادلات منحصراً متقارن (موقعیت برابر و رقابت آمیز، مثل بحث های همیشگی) باشند که سبب ایجاد تعارضات مداوم و خود جوش می شوند، یا اینکه تبادلات منحصراً مکمل باشند (موقعیت نابرابر طرفین، مثل مراقبت) که در طول زمان حتماً مشکل زا خواهند شد (کارلسن و کیجاس24، 2002). خانواده درمانی کوتاه مدت راهبردی (BSFT ) یک مداخله کوتاه مدت با هدف درمان استفاده از مواد است که معمولاً با مشکلات دیگر رفتاری همراه می شود. این مشکلات رفتاری همراه، شامل اختلالات عملکردی، رفتارهای مقابله ای، بزهکاری، معاشرت باهمسالان ضد اجتماعی، رفتارهای خشن و تهاجمی، و رفتار جنسی مخاطره آمیز است (زاپونیک، هرویس، و شوارتز25، 2003).
بنابراین بر اساس مباحث مطرح شده در فوق، این سئوال مطرح می شود که آیا خانواده درمانی راهبردی بر افزایش رضایت زناشویی زوجین و افزایش شادکامی موثر هست یا خیر؟ در نتیجه پژوهش حاضر به بررسی اثربخشی خانواده درمانی راهبردی بر حل اختلافات زوجین و بهبود شادکامی زوجین مراجعه کننده جهت درمان تدوین شده است.
1-3- ضرورت و اهمیت موضوع
از آنجایی که زوجهای درمانده و تحت فشار مشکلاتی را در حیطه ارتباطهای خود تجربه می کنند و ارزیابیها و واکنشهای نامناسب خود با عوامل تنش زا در ارتباط هستند بدنه بسیاری از مشکلات خانوادگی و زناشویی بدفهمی ناشی از ارتباط غیر مؤثر است. لذا ارائه راهکارهای درمانی برای ایجاد زمینه های تفاهم را می توان بعنوان فعالیتی ضروری برای پیشگیری از فروپاشی خانواده ها، شناسایی عوامل مؤثر بر کارائی خانواده سهم عوامل متعدد در وقوع طلاق و تدوین برنامه هایی برای پیشگیری از افزایش طلاق ضروری است.
در زمینه درمانگری با توجه به مؤلفه های سبب شناسی اختلاف در کشور ما هیچ فعالیت و مطالعه منظمی انجام نشده است. بدین لحاظ ارائه یک تحقیق در جهت شناسائی مسائل و مشکلات زوجین و ارائه راهکارهای درمانی در زمینه ایجاد ارتباط مؤثر و تفاهم بیشتر و پیشگیری از فروپاشی خانواده ها ضروری است.
نظریه های مختلف خانواده درمانی با توجه به میزان اهمیت نقش ارتباطات در ایجاد، ابقا و حل مشکل به سه گروه عمده تقسیم می شوند:
1- گروه اول بر الگوهای تعاملی ابقای مشکل و شیوه های چالش با چرخه تکرار شونده تعامل تأکید دارند.
2- گروه دوم بر سیستم باور اعضای خانواده، نمایش نامه و قصه های خانواده که از الگوی تعاملی ابقای مشکل حمایت می کنند،تمرکز دارند.
3- گروه سوم برمسئله درمان در درون بافت اجتماعی و تاریخی خانواده بدون در نظر گرفتن سیستم باور مرتبط با مشکل تأکید می کنند.
رویکرد خانواده درمانی راهبردی یکی از مدلهای مؤثر خانواده درمانی از گروه اول است، که مشترکات زیادی با سایر رویکردها دارد. درمان راهبردی از سایر مدلها تأثیر گرفته و با اتخاذ نظرات و ایده های مکاتب دیگر تداوم یافته است (کیم، 1998).
فرآیند نوسازی در ایران بیشتر در حوزه روابط سنتی خانواده مؤثر بوده، به نحوی که ایران در مقایسه با سایر کشورهای اسلامی نسبت به روابط خانوادگی نوگراتر بوده است (ارمکی و ملکی، 1386). بزرگترین تحول ساختاری خانواده در خانواده ایرانی در چند دهه اخیر، تبدیل خانواده گسترده به خانواده هسته ای شهرنشین بوده است. این تغییرات بنیادین تأثیرات خود را در همه زمینه های ممکن نظیر نحوه ارتباط خانواده با یکدیگر، اهمیت عاطفی اعضای خانواده برای هم، معنی و مفهوم مقوله خانواده، عملکرد اقتصادی خانواده و نیز نقش جنسیت ها بر جای گذارده است (اشیترلین و همکاران 1379)
خانواده هسته ای امروزی بر محور ارتباط زوجی استوار گردیده و کانون اصلی ارتباطات اعضای آن محسوب می گردد. به بیان روشنتر اگر خانواده بر بنیاد گذشته از برخی مکانیسم های جمعی غلبه بر بحران و یا از ذخایر عاطفی-تجربی اطرافیان سود می جست(ارمکی و ملکی، 1386)، امروز این خود خانواده هسته ای و قبل از همه زوجین هستند که باید راهکارهای غلبه بر بحران را در فرآیند تعامل و ارائه پیشنهادهای مشخص عملی بیابند. اما تحقق این امر با موانع جدی روبروست زیرا افراد از ابزار و مهارتهای ارتباطی کافی جهت طرح، تبادی نظر و یافتن راه حلهای اجتماعی برخوردار نبوده و نتیجتاً مکانیسم های افکار در خانوده غالب می گردند که پیامدهای مخرب درازمدتی نظیر از خودبیگانگی، سرخوردگی، تخریب متقابل و…… برجای خواهند گذاشت. در بعد عاطفی، باید متذکر شد که اعضای خانواده های نوبنیاد، امروز نسبت به گذشته در برآورده کردن نیازهای عاطفی یکدیگر نسبت بهم وابستگی بیشتری دارند.زیرا محدود شدن دایره زیست خانواده، امکان ارضای جانشینی نیازهای عاطفی را از اعضای آن سلب کرده است. در اینجا نیز بتیین قواعد رفتاری مطلوب و عملکردی ضروری است و بالاخره خانواده امروز به کانون مصرف دسته جمعی اعضاء تبدیل گردیده که باید پاسخگوی نیازهای اقتصادی خود باشد. همچنین حضور بیش از پیش زنان کشور در عرصه های علمی و حرفه ای، نقشهای سنتی و مأنوس درباره جنس را شدیداً دستخوش تحول کرده است. این وضعیت جدید، زهیت تازه ی قواعد رفتار فردی-اجتماعی فراخور خود را می طلبد. اصرار بر الگوهای رفتاری کلیشه ای و عدم تجدید نظر جدی در این زمینه مانع دستیابی به مکانیسمهای پویا، متعادل و پایدار است و نهایتاً ارمغانی جز تشدید تنشهای خانوادگی و اجتماعی و فضای سرد در خانواده به همراه نخواهد داشت(صادقی فسایی و عرفان منش، 1392). در راستای این مهم، ایجاد و استحکام فرهنگ تبادل نظر و گفتمان و نیز تدوین راهبردهای عملی در راستای یافتن راه حل های مشخص و ممکن در شرایط بحرانی، مهمترین چالش در زندگی خانوادگی بشمار می رود. بدین لحاظ شناخت مسائل و مشکلات زوجینی که در زندگی مشترک دچار بحران شده اند و یا در آستانه طلاق قرار گرفته اند، از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
در این پژوهش تأکید بر خانواده درمانی راهبردی کوتاه مدت (26BSFT) است که به شیوه گروهی اجرا می شود. یکی از دلایل انتخاب این روش تمرکز بر مشکل فعلی است. در این روش چرخه زندگی خانوادگی و روند خاص تعاملات اعضا مدنظر است. مهمتر اینکه این روش در کار با فرهنگهای آسیایی و به خصوص مشکلات رفتاری نوجوانان مؤثر شناخته شده است (زاپونیک و ویلیامز، 2000).
1-4- اهداف
اهداف اصلی:
هدف اصلی این پژوهش تعیین تأثیر روش خانواده درمانی راهبردی درافزایش رضایت زناشویی و بهبود شادکامی است.
اهداف فرعی:
تعیین اثربخشی خانواده درمانی راهبردی بر افزایش رضایت زوجین در بعد موضوعات شخصیتی زوجین
تعیین اثربخشی خانواده درمانی راهبردی بر افزایش رضایت زوجین در بعد ارتباط زناشویی زوجین
تعیین اثربخشی خانواده درمانی راهبردی بر افزایش توانایی زوجین در بعد حل تعارض زوجین
تعیین اثربخشی خانواده درمانی راهبردی بر افزایش توانایی زوجین در بعد حل مسایل مالی زوجین
تعیین اثربخشی خانواده درمانی راهبردی بر افزایش رضایت زوجین در بعد گذران اوقات فراغت زوجین
تعیین اثربخشی خانواده درمانی راهبردی بر افزایش رضایت زوجین در بعد مسایل جنسی زوجین
تعیین اثربخشی خانواده درمانی راهبردی بر افزایش رضایت زوجین در بعد مشکلات تربیت فرزندان زوجین
تعیین اثربخشی خانواده درمانی راهبردی بر افزایش رضایت زناشویی در بعد مسایل دوستان زوجین
تعیین اثربخشی خانواده درمانی راهبردی بر افزایش رضایت زوجین در بعد مسایل مذهبی زوجین
تعیین اثربخشی خانواده درمانی راهبردی در افزایش رضایت کلی در زوجین
تعیین اثربخشی خانواده درمانی راهبردی در افزایش شادکامی در زوجین
1-5- گستره کاربردی
ارائه و اجرای راهکارهای مداخله ای مؤثر در حل مشکلات و ایجاد تفاهم و نهایتاً حفظ انسجام خانواده.
1-6- فرضیه ها
خانواده درمانی راهبردی در افزایش رضایت زناشویی زوجین موثر است.
خانواده درمانی راهبردی در افزایش رضایت زوجین در بعد موضوعات شخصیتی زوجین موثر است.
خانواده درمانی راهبردی در افزایش رضایت زوجین در بعد ارتباط زناشویی زوجین موثر است.
خانواده درمانی راهبردی در افزایش توانایی زوجین در بعد حل تعارض زوجین موثر است.
خانواده درمانی راهبردی در افزایش توانایی زوجین در بعد حل مسایل مالی زوجین موثر است.
خانواده درمانی راهبردی در افزایش رضایت زوجین در بعد گذران اوقات فراغت زوجین موثر است.
خانواده درمانی راهبردی در افزایش رضایت زوجین در بعد مسایل جنسی زوجین موثر است.
خانواده درمانی راهبردی در افزایش رضایت زوجین در بعد مشکلات تربیت فرزندان زوجین موثر است.
خانواده درمانی راهبردی در افزایش رضایت زناشویی در بعد مسایل دوستان زوجین موثر است.
خانواده درمانی راهبردی در افزایش رضایت زوجین در بعد مسایل مذهبی زوجین موثر است.
خانواده درمانی راهبردی در افزایش رضایت کلی در بین زوجین موثر است.
خانواده درمانی راهبردی در افزایش شادکامی در بین زوجین موثر است.
1-7- تعریف متغیرها
خانواده: واحد اساسی جامعه شامل دو نسل که با ازدواج، خون، فرزند خواندگی بهم پیوسته اند و از نظر عاطفی به یکدیگر متکی هستند و عهده دار مسئولیت رشد، ثبات و حفظ خود هستند (جی هی لی، 1379).
خانواده درمانی راهبردی:
تعریف نظری: شکلی از درمان کل خانواده بعنوان یک گروه توسط یک یا دو درمانگر انجام می شود. هدف خاواده درمانی کمک به افراد در یافتن شیوه های جدید تعامل با اعضاء خانواده به منظور افزایش استقلال در عین وابستگی های شدید عاطفی است. از نظر بوئن، 1978 هدف اصلی خانواده درمانی مشخص ساختمان جایگاه فرد در درون خانواده است.
تعریف عملیاتی: خانواده درمانی راهبردی در پژوهش حاضر در یک برنامه درمانی 8 جلسه ای به مدت 8 هفته (هر هفته یک جلسه 90 دقیقه ای) برای زوجین برگزار خواهد شد.
رضایت زناشویی:
تعریف نظری: رضایت زناشویی عبارتاست از احساساتعینی از خشنودی، رضایت و لذتتجربه شده توسط زن یا شوهر موقعی که همهجنبههای مختلف زندگیشان را در نظر میگیرند (خانیاوشانی، 1388).
تعریف عملیاتی: در این پژوهش میزان رضایت زناشویی عبارت است از میزان نمرهای که هر آزمودنی از پرسشنامه 115 سؤالی رضایت زناشویی انریچ ENRICH27 (1989) کسب میکند.
شادکامی:
تعریف نظری: آرگایل (2000) شادکامی را ترکیبی از وجود عاطفه ی مثبت، فقدان عاطفه ی منفی و رضایت از زندگی تعریف می کند.
تعریف عملیاتی: عبارت است از نمره ای که فرد از پرسشنامه شادکامی آکسفورد (2001) کسب می کند.
فصل دوم : ادبیات و پیشینه پژوهش
2-1- مقدمه
خانواده به عنوان یک واحد به ظاهر کوچک اجتماعی، از ارکان عمده نهادهای اصلی هر جامعه به شمار می رود. در واقع هر خانواده را یک خشت بنای جامعه و کانون اصلی حفظ سنت و رسوم و ارزشهای والا و مورد احترام و شالوده مستحکم مناسبات پایدار اجتماعی و روابط خویشاوندی، مبدأ بروز و ظهور عواطف انسانی و کانونی صمیمانه ترین روابط میان افراد و پرورش فکر و اندیشه و اخلاق و تعالی روح انسانی به شمار آورد. خانواده بعنوان واحد عاطفی-اجتماعی کانون رشد و تکامل، التیام بخشی، تحول و تغییر، آسیبها و عوارضی است که هم بستر شکوفایی و هم فرونشانی آن روابط میان اعضایش می باشد. در نتیجه تأثیر بسزایی در تعامل روانی، عاطفی، اجتماعی داشته و بعنوان کوچکترین کانون اجتماعی شدن، متضمن پذیرش نقشهای اجتماعی جوامع است که سلامت یا عدم سلامت آن قوام و اضمحلال جامعه را در بر دارد. خانواده سالم، نظامی باز است که اعضای آن در عین حالی که از روابط عاطفی گرمی با هم برخوردارند، هویت فردی خود را حفظ می کنند. در اینگونه خانواده، عشق بطور نامشروط می باشد و اعضا پذیری یکدیگر هستند. آستانه تحمل خانواده در برابر کشمکش و استرس بالا است و به هنگام نیاز، داوطلبانه درصدد یاری و خواهان آن می باشند. (والش،1982) در این خانواده ها، ائتلاف قوی و روشن بین والدین وجود دارد و این قدرت بین والدین تقسیم می شود. اعضاء خانواده با هم نزدیک و صمیمی هستند با این حال حریم شخصی افراد حفظ می شود و استقلال و فردیت اشخاص مورد احترام است. (بیورز1982، به نقل از بلینسکی28 و ورن گلیاه 1999).
در مقابل خانواده مختل های خانواده است که قادر به تامین نیازهای تکاملی اعضا، حل مشکلات و تعارضات خود نیست. کارکرد او مختل است. مرزهای بین اعضا نامشخص است، اعضا استقلال رأی ندارند لذا حمایت و همکاری رخ نمی دهد. نظام خانواده بسته و اعضای آن به لحاظ عاطفی سرد، جدا از هم و گسسته می باشند. احساس فراگیر افسردگی وجود دارد (بلینسکی و ورن گلیاه، 1999).
تمدن جدید که در پرتو تمام تلاشهای بشری در دستاوردهای علوم تجربی حاصل شد، چهره انسانی را تغییر داد. دستاوردهای مدنی و صنعتی و همچنین رنجهایی که غالب آنها از مدنیت جدید و مدرنیسم نشأت می گیرد، هر روزه بر شمار بیماریهای روانی و ناهنجاری های رفتاری افزوده می شود و متأسفانه در همین مسیر، قویترین پیوندهای انسانی را در مستحکم ترین قرارگاه آن یعنی نظام ریشه دار خانواده در معرض تهدیدی جدی قرار می دهد. روز بروزکارایی خانواده در تحقیق وظایفش کم رنگتر می شود و این سلامت جامعه را تهدید می کند، زیرا اختلال در کارایی خانواده مشکلاتی را در منظومه خانواده ایجاد می کند و در صورت تشدید مشکلات، خانواده را به سمت فروپاشی سوق می دهد. طلاق و فروپاشی خانواده ضمن بر هم زدن تعادل روانی-عاطفی افراد خانواده و جامعه، منجر به بروز بسیاری از آسیب های اجتماعی می گردد.

نرخ 50 درصدی طلاق در امریکا استواتز29، کزلو30، 1997 به نقل از دونوان31 1999) حاکی از کارایی مختل خانواده هاست و متأسفانه افزایش بیش از پیش میزان طلاق در سالهای اخیر در ایران نیز واقعیت تکان دهنده و ناراحت کننده ای است لذا پرداختن به این معضل از راهکارهای مقابله و درمان اختلافات زناشویی از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشد. به همین دلیل این پژوهش بنا دارد که با نوعی رویکرد خانواده درمانی با عنوان راهبردی به مداخله در زمینه اختلافات زناشویی پرداختند، بنحوی در رفع این مشکل خانمان برانداز نقش داشته باشد.
2-2- خانواده سالم و رشد و تحول آن
ما در جامعه ای چند وجهی زندگی می کنیم که در آن تعریف خانواده نمو سیاحتی طبیعی مشکل است. با این همه معیارهای ویژه ای وجود دارد که می توانیم از آنها در تعیین سلامت خانواده استفاده کنیم. مهمترین مالک چارچوب، تأمین نیازهای مادی، عاطفی و روانی اعضای خانواده است. حتی این معیار نسبتاً بنیادی غیر قابل تفسیر است. تصمیم گیری در مورد اینکه چه موقع نیازهای اعضای خانواده به حد کافی برآورده شده است، مشکل بوده و در حقیقت هرگونه مرزبندی در این رابطه به ناچار قراردادی است.
هرگاه بخواهیم یک خانوده طبیعی را تعریف کنیم به موضوعات پیچیده ای که نویسندگان مختلف با دیدگاههای متفاوت در کتاب فرآیندهای خانواده طبیعی مطرح کرده اند، روبرو می شویم (والش321982) و شاید جامعترین تعریف را فروما والشی بیان می کند که:
فرایندهای اساسی شامل پاگرفتن، نگهداری و شکوفایی واحد خانواده، در رابطه با فرد و نیز نظامهای اجتماعی است. این که چه چیز طبیعی، نمونه و یا مطلوب به شمار می آید در زمینه های عرفی و اجتماعی توصیف می شود و متناسب با نیازها و خواستهای متفاوت داخلی و خارجی خانواده که احتیاج به انطباق با چرخه زندگی خانواده دارد، تغییر می کند (والش، 1082ص6).
در جامعه غرب، خصوصاً از زمان انقلاب صنعتی گرایش به هسته ای بودن خانواده یعنی مجموعه ای شامل شوهر، همسر و بچه ها به عنوان خانواده طبیعی وجود داشته است. در ایران هم در حدود سه دهه اخیر به هسته ای بودن خانواده گسترش پیدا کرده بارنهیل33 و لانگو34 41978 خانواده های سالم را از خانواده های ناسالم براساس ابعادی متمایز می کند و این معیارها را در 4 گروه تحت عنوان محورهای اساسی خانواده بر شرح زیر دسته بندی می کند:
الف- فرآیندهای هویت
1- فردیت در مقابل گروه2- تقابل در مقابل انزوا
ب) تغییر3- انعطاف پذیری در مقابل خشکی و تحجر
4- ثابت در مقابل عدم ثبات
ج) پردازش اطلاعات5-وضوج در مقابل عدم وضوح یا اورکات تحریف شده
6- وضوح در مقابل تنشهای مهم یا تعارض نقش
د) ساختار نقش 7- تبادل نقش در مقابل نقش های مبهم یا تعارض
8- وضوح در مقابل پراکندگی، یا حد و مرزهای از هم گسیخته بین نسلی.
به هر حال ممکن است در جریان درمان، یک یا چند مورد از این موضوعات نیازمند بررسی بیشتر باشند، اما بارنهیل آنها را بهم وابسته و مرتبط داشته است. به نحوی که تغییر در یکی غالباً موجب بروز تغییراتی در سایر موارد می شود (همان منبع)

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

فلک (1980) نیز 25 متغیر از کنشهای خانواده را که می بایست مد نظر قرار گیرند پیشنهاد نمود.
1. پیشوایی: ماحصل شخصیت والدین، ویژگیهای پیوند زناشویی، مکمل بودن نقش های والدین و بکارگیری قسمت از سوی والدین که از شیوه های انطباقی آنها در کنترل خانواده به شمار می آید.
2. حد و مرزهای خانواده: این ابر مرزهای خود، نسل و همچنین مرز موجود میان خانواده و جامعه را در بر می گیرد.
3. عاطفی بودن، مسائل مهم این تغییر، صمیمیت درون فردی، تعامل سه جانبه (پدر و مادر، فرزند یا فرزندان) خانواده، میزان پذیرش اعضای خانواده نسبت به احساسات یکدیگر، و حساسیت واحد خانواده می باشد.
4. ارتباط: این تغییر بر میزان توجه و رسیدگی اعضای خانواده نسبت بر یکدیگر، میزان تعادل در ارتباط کلامی و غیر کلامی، طرق ابراز وجود خانواده، وضوح و شکل و ترکیب گفتار اعضاء و ماهیت تفکر انتزاعی و مجازی افراد مربوط است.
5. عملکرد معطوف به هدف: این مورد شامل می شود تربیت اعمال شده از سوی خانواده در مورد اعضاء جرق احاطه کودکان بر فرایند جدایی از خانواده، کنترل رفتار، راهنمایی، ماهیت افراد خانواده و ……..
2-3- خانواده ها در فرایند تغییر
موقعیتهای زیادی وجود دارد که در آن نهاد زندگی خانوادگی در حال تحول است در چنین موقعیتهایی کار اصولی با افراد، بررسی عقاید و احساسات فرد و احساسات او در رابطه با بافت های در حال تغییر که وی جزئی از آن است مثل فوت والدین، مرگ ناگهانی و عدم توضیح این واقعه برای کودک، طلاق و سرگردنی کودک پس از آن بین دو خانواده- میتواند مفید باشد در این شرایط وبسیاری شرایط دیگر ممکن است افراد احساس کنند که صحبت کردن در مقابل یکدیگر قبل از بررسی دیدگاههای خود زیان خواهد داشت.
تحقیقات اخیر (دان، 2002) نیز نظرها را به اهمیت توجه به دیدگاههای فرزندان درباره بیولوژی خانواده و پیوندهای صمیمانه آنان و یا خانواده های گسترده و توجه به تمایزات بین والدین تنی و ناتنی جلب می کنند.
رویکرد بنیادی در واکنش به تغییرات خانوادگی و اجتماعی ذاتاً در تغییر است و اصرار پیشگامان بر ملاقات همه اعضای خانواده در یک اتاق جای خود را به شناخت اهمیت این موضوع داده که درمانگر همه خانواده را در ذهن داشته باشد و بپرسد که افراد غائب در نظر افراد حاضر چگونه اند. این شامل بسیاری افراد در شبکه اجتماعی دوستانه است که در زمانهای مختلف در “ندای افکار ذهنی” گفتگوهای درونی، یا مؤلفه های خود سهیم بوده اند.
این افکار از بسیاری بافت های مختلف بوجود می آیند که بعضی از آنها با یکدیگر در رقابت هستند. هر فردی ممکن است مجبور شود در زمینه های ارتباطی که نمایانگر تضاد منافع است راه عبوری ایجاد کند.
جنسیت، طبقه، نژاد، مذهب، و فرهنگ که ممکن است در بعضی از کشورها جزء انتظارات خانواده های گسترده به شمار رود، می توانند نقطه نظرهای متفاوتی را در گفتمانهای جاری فرد و خانواده ایجاد کنند. افراد اساساً به این دلیل دنیا را به شیوه ای طبقه بندی می کنند که تجارب اجتماعی و فرهنگی مشترکی از جمله راههای تفکر و گفتگو درباره خود را داشته باشند.

  • 1

دیدگاهتان را بنویسید