ریشه واژه اسطوره

 

واژه اسطوره درزبان فارسی برگرفته از زبان عبری «الاوسطوره» و «لاسطیره» که جمع مکسر آن اساطیر است و در عربی به معنای حدیثی است که اصلی ندارد. (بهار، 1375: 343)

اسطوره در فرهنگ فارسی معین به:[اسطور= اسطاره، معر. یو. لا.historia ] افسانه ، قصه و سخن پریشان معنی شده است. (معین، 1383: 111)

اما این واژه عربی خود واژه‌ای است از اصل یونانی[1] به معنای استفسار، تحقیق، اطلاع، شرح و تاریخ (همان : 343 )  کلمه اسطوره در زبان فارسی برابر واژه «میت»[2] در زبان انگلیسی و فرانسه و «Mythe» در آلمانی است و اصطلاح«Mythology» به معنای اسطوره شناسی در زبان ماست. واژه‌ی «Myth» از اصل یونانی«Mythos»  به معنای سخن و افسانه گرفته شده است. دربیان مفهوم «میت» گفته اند: مقصود از «میت‌ها» و «اساطیر» هر قوم، پدیده‌ها و حقایق تلخ و شیرین زندگی آن قوم است که با گذشت زمان در هاله ای از افسانه‌ها، داستان ها و خیال پردازی‌ها پنهان شده است و با همین هاله‌های رنگین به دست ما رسیده است. (همان: 344 )

جلیل صلیبا در «المُعجَم الفلسفی می‌‌گوید: اسطوره تعبیر حقیقت است به زبان رمز و مجاز» (ستاری،1376 : 10)

 

3-1-2- تعریف اسطوره

اسطوره شناسان تا به حال تعریف دقیق و مشخصی برای اسطوره ارائه نکرده اند. علت آن است که آنها به اسطوره از روی اعتقاد و ایمان می‌‌نگرند. آنان به دنبال این اندیشه « اشتروس» که برای درک اندیشه وحشی باید با او مثل او زندگی کرد نه تنها به ساختار بلکه به عملکرد جاده‌ی اسطوره در جامعه و در واقع به اعجاز آن در ایجاد همبستگی قومی‌‌و عقیده ای، ایمان می‌‌آورند و به همین دلیل برای آنها اسطوره با نماد زنده، بسیار مهمتر از نمادهای کهن است.(رضایی،1390: 13)

به طورکلی تعریف اسطوره به دیدگاه اسطوره شناسی و اسطوره پژوه بستگی دارد. از اسطوره دو تعریف متضاد در دسترس است: 1- تعریف علمای اسطوره شناس معاصر که در آن معنای رمزی می‌‌یابد. 2- تعریف مرسوم و متداول تا زمان حاضر که آن را «بی معنی» پنداشته است. در حقیقت بعضی از واژه اسطوره  فقط داستانی موهوم برداشت می‌‌کنند. و برخی دیگر الگویی با منشاء فوق انسانی و همچون سنتی مقدس که از پیشینیان به بازماندگان می‌‌رسد (ستاری، 1376: 5)

«میرچاالیاده» دین شناس رومانیایی معتقد است « اسطوره واقعیت فرهنگی به غایت پیچیده‌ای است که از دیدگاه‌های مختلف و مکمل یکدیگر، ممکن است مورد بررسی و تفسیر قرار گیرد». اسطوره نقل کننده سرگذشتی قدسی و مینوی است. راوی واقعه ایست که در زمان اولین همه چیز رخ داده است به بیان دیگر اسطوره حکایت می‌‌کند که چگونه به برکت کارهای موجودات فوق طبیعی، واقعیت جهانی و انسانی به وجود آمده است. بنابراین اسطوره همیشه متضمن یک خلقت است، یعنی می‌‌گوید چگونه چیزی پدید آمده، موجود شده و هستی خود را آغاز کرده است. (همان: 6)

الیاده در صفحه 24 کتاب «اسطوره، رویا، راز» خود آورده است « اسطوره تاریخ راستینی است که در سرآغاز زمان روی داده است و الگویی برای رفتار انسان آورده. انسان جامعه باستانی با تقلید از کردارهای سرمشق گونه خدا یا قهرمانی اسطوره‌ای یا با بازگویی ماجراجویی آنان خود را از زمان خالی دور می‌‌کند و به شکلی جادویی وارد زمان بزرگ، زمان مقدس می‌‌شود.»

بنابراین اسطوره فقط از چیزی که واقعاً روی داده است و به تمامی‌‌پدیدار گشته سخن می‌‌گوید، آدم های اسطوره‌ای، موجودات فوق طبیعی‌اند و خلاصه به خاطر کارهایی که در زمان پرارج و اعتبار سرآغاز همه چیز انجام داده اند، شناخته شده اند. اسطوره کار خلاق آنان را باز می‌‌نماید و اقدامات و اعمالشان را عیان می‌‌سازد.

خلاصه آنکه اساطیر ورود و دخول‌های گوناگون، ناگهانی و گاهاً جعدآمیز مینوی در عالم را وصف می‌‌کنند این فوران عصر مینوی است که واقعاً عالم را می‌‌سازد و بنیان می‌نهد و آن را بدان گونه که امروز هست درمی‌‌آورد یعنی موجودی میرنده و صاحب جنس و فرهنگ پذیر، اسطوره نمودار، الگو و سرمشق یا عین ثابت است و بنابراین باید بی وقفه تکرار شود و همین تکرار موجب سکون جامعه و هنر سنتی است. (همان: 7)

اسطوره تلاش می‌‌کند بر واقعیت خلقت دست یابد و این وسیله ایست برای حرکت بسوی جلو ولی آنچه از حاصل این تلاش امروز در دست ماست ؛ صورتی است که عالم تخیلی قوی آن را از بدنه ملموس و زمینی خود جدا می‌‌کند. تخیلی که در اسطوره جلوه می‌‌کند شبیه تخیلی است که در هنر جلوه گر می‌‌شود. اگر تخیل در هنر عامل موثر فردی هنرمند است، تخیل در اسطوره عاملی است گروهی و قومی‌‌که سینه به سینه در آن وارد می‌‌شود و آن را می‌‌آراید. بنابراین منطقی خواهد بود اگر بگوییم اسطوره تجلی هنری بخشی از اندیشه‌های دینی بشر در دوره‌های ابتدایی است و منظور از این بیان این است که ثابت کنیم که اسطوره نه افسانه، نه داستان و نه خیال صرف است بلکه تلاشی جدی برای دست یافتن به هدف مقصود و فلسفه جهان آفرینش است و در مرحله بعد یعنی بعد از رسیدن به هدف‌های بالا، هدف، یافتن روش و فلسفه زندگی زمینی است. اگر آفرینش هدفمند نباشد، زندگی نیز پوچ و بی هدف خواهد بود و این امر با طبیعت بشر سازگار نیست.

تخیل در اسطوره نه تنها آن را بی ارزش نمی‌‌کند بلکه ارزش فرازمینی و هنری به آن می‌‌بخشد، ارزشی که آن را می‌‌توان به الگویی ارزشمند قابل تقلیدکند. ارزش فراتر این الگو آن است که با زندگی زمینی واقعی او ساخته می‌‌شود، همین عامل اساطیر را دارای ارزشی دیگرگونه می‌کند بدین شکل که عالم خیال اساساً عالمی‌‌فردی است، آنچنان بر شانه‌های باشکوه خدایان قوم که حاصل اندیشه‌های جمعی هستند می‌نشیند که هیچ هنرمندی را به تنهایی یارای آفریدن آن نخواهد بود. (رضایی،1390: 14)

اساطیر هر قوم چه از رشدی کامل بهره‌مند گشته باشند یا نه، در حد خود نظام جامعی هستند و به صورت جهان شناخت و خویشتن فرد و گروه در تنظیم ارتباط فرد و جامعه با یکدیگر و این دو با طبیعت زندگی مادی و معنوی بکار گرفته می‌‌شود. اساطیر برای انسان عصر اساطیری به مثابه‌ی پلی است میان وی و پدیده‌های جهان پیرامونش که از طریق ذهنی پیوند اورا با جهان برقرار می‌‌سازد و به صورت بنیادی عقیدتی در پیوند با آئین‌ها، رفتارها، اخلاقیات و مقررات نظام سنتی اجتماعی و خانوادگی، انعکاس عینی و خارجی می‌‌یابد. ‌بنابراین اساطیردارای خویشکاری فردی و اجتماعی است و این خویشکاری دارای کنش‌های‌ متعدد و متفاوت مادی و معنوی است که معمولاً:

1- وجود جهان و انسان را توجیه می‌کند و در واقع نوعی بعد فلسفی به هستی شناسی ابتدائی می‌‌بخشد.

2- سازمان‌ها و ساختمان‌های‌ اجتماعی را توجیه و تثبیت می‌کند وعملاً نقش ایدئولوژیک دارد.

3- آئین‌ها را که یگانگی فرد با اجتماع و فرد و اجتماع را با طبیعت برقرار می‌سازد توجیه می‌کند و بدانها ارزش و تقدس می‌بخشد.

4- آثار متعدد روانی و روان درمانی دارد. (بهار، 1375: 372)

3-1-3) چگونگی به وجودآمدن اسطوره

اسطوره جلوگاه هنر و اندیشه هر قوم و ملتی است، اسطوره، ماندگارترین پدیده‌ای است که با دوروی آشکار و پنهان، روشن‌ترین تعالیم فرهنگی را در خود جای داده است. در اسطوره شناسی واقعیت‌های‌ فیزیکی جای چندانی ندارد و حقایق و ارزشهای معنوی در پس تجلیات صوری آنها مستورند، در اسطوره وقایعی از دوران اولیه نقل می‌‌شود، به عبارتی دیگر سخن از این است که چگونه هر چیزی پدید می‌‌آید و به هستی خود ادامه می‌‌دهد. شخصیت‌های‌ اسطوره‌ای را موجودات مافوق طبیعی تشکیل می‌‌دهند و همواره‌ هاله‌ای از تقدس قهرمانان مثبت آن را فرا گرفته است. ( دادور، 1385: 29)

حوادثی که در اسطوره نقل می‌‌شود همچون داستان واقعی تلقی می‌گردد زیرا به واقعیت‌ها برگشت داده   می‌شود و همیشه منطقی را دنبال می‌کند. اسطوره گاهی به ظاهر حوادث تاریخی را روایت می‌کند، اما آنچه در این روایت‌ها مهم است صحت تاریخی آنها نیست بلکه مفهومی ‌‌است که شرح این داستان‌ها برای معتقدان آنها در بردارد و همچنین از این جهت که دیدگاه‌های آدمی‌‌را نسبت به خویشتن و جهان آفریدگار بیان     می‌کند دارای اهمیت است. اسطوره‌های نیمه تاریخی عبارت است از: تحول و تکامل حوادث و وقایع ابتدایی و همچنین شرح کارهای فوق العاده که بدست آدمیان زورمند انجام می‌گرفته و اندک اندک شاخ وبرگ گرفته و به صورت داستان‌های پر از عجایب و غرایب در آمده‌اند، به تدریج هاله‌ای از تقدس دینی به دور آنها حلقه زده و جنبه الوهیت پیدا کرده‌اند. اسطوره واکنشی از ناتوانی انسان است در مقابله با درماندگی‌ها و ضعف او در برآوردن آرزوها و فرار از حوادث غیرمترقبه. قدرت تخیل نهایت فعالیت خود را در این زمینه انجام می‌‌دهد، خدایان به این ترتیب خلق می‌‌شوند و سپس به شهریاران و پهلوانان زمین تبدیل می‌‌گردند و گاهی برعکس از شخصیتی تاریخی تا قهرمانی معلوم، معبودی اسطوره‌ای شکل می‌گیرد به این صورت که تمام ویژگی‌های یک موجود خارق العاده را به او نسبت می‌دهند و به تدریج با این ویژگی‌ها قهرمان از صورت موجود بشری عادی خارج می‌‌شود. از سوی دیگر اسطوره، تجسم احساسات آدمیان به گونه‌ای ناخودآگاه برای تقلیل گرفتاری‌ها یا اعترض به اموری که برای ایشان نامطلوب و غیرعادلانه می‌باشد است چون آن را تکرار می‌کند آرامشی به آنها دست می‌دهد (پیرنیا 1383: 55) و در نهایت می‌توان گفت که اسطوره چیزی نیست مگر دانش یا تاریخ ابتدایی یا تجسم تخیلات ناخودآگاه یا هر راه حل دیگری که فعلاً مطلوب باشد.

[1]- historia.

[2]- Myth.